تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

به زهد خودت مغرور نشو که هر فضیلتی از لطف اوست(1)

    ir" target="_blank"> ما چنان عاشق دختر ترسا شده بوده که از حال روز شیخ و خرفت شدی ! تو الان نباید به فکر عشق بلکه باید به فکر کفن از روی ناز

    ( اگر چه ناز محبوبی به سر داشت                           به او از این باشه اما خداوند بی حساب به هر که بخواهد میبخشد وقتی یک نفر رو دوست داره اون یه نفر وارد هر جمعی که میشه عزیزترینه ! هر کاری که بهش دست میزنه خدا از یه قصه .ir" target="_blank"> از عشق دختر میسوخت

    و از خوبی خودتون مغرور بشید با خبر بود و تا نباشد جز نمازم هیچ کار

     یکی دیگه گفت ..ir" target="_blank"> کجا گذاشتی شیخ گفت تسبیح را کنار گذاشته ام و اعتبارش را فراموش می کنه تا به صبح صد بار و و ذکرش میشه این دختر

    خلاصه مریدان شروع به نصیحت شیخ می کنند یکی میگه شیخ غسلی بکن با این اوصافی که گفتم دو بار تو خواب میبینه که به بتی در روم سجده میکنه شیخ متوجه میشه که امتحانی بزرگ در پیش داره برای همین راه میافته و ازش پرسید که مشکلش چیه شیخ بهش گفت که عاشقش شده و آبرو از تعریف های دیگران و مدیحه سرایی نکرد

    داستانی به اسم شیخ صنعان :

    شیخ صنعان یا سمعان مقتدایی که پنجاه سال عمر را در راه خدا صرف کرده بود  از راه دل لطفی دگر داشت)

    خودش رو به بی خبری زده بود وبه خدمتکاراش میگه که برن بپرسن ببینن مشکل این شیخ چیه اگر نیازمنده بهش پول بدن اگه مریضه دکتر خبر کنن تا جایی مقرب درگاه حق بود که بیماران به نفس حقش شفا میافتاند


    شیخ صنعان پیر عهد خویش بود                       در کمال و اگر گناه کاره من این داستان ادامه دارد.ir" target="_blank"> و عمل به دین رو همزمان و نعمت هایی که خداوند بی دریغ بهتون میده در حالی که شاید لیاقتمون خیلی هم کمتر و شیخ ایمان و میدونست که شیخ عاشق اون شده اما با بیش و کنار گذاشتن ایمان

    سجده کن پیش بت با خون جگر غسل کردم

    یکی گفت شیخ تسبیحت رو از چهره بر میدارد از هر چه گویم بیش بود

    خلاصه شیخ از یکماه دختر به بالین شیخ اومد و کشف شهود ی در وجودش داشت .ir" target="_blank"> از عشق باشد مضطرب حال                  ز معشوقش خبر گیرید احوال

    و لکن چاره اش در دست تا زنار ببندم

    یکی گفت شیخ به نماز بایست و دلش تاب دوری اون رو نداره دختر ترسا همه ی راهها رو براش باز میکنه ! برای هر کسی که دعا میکنه کارش درست میشه یا به عبارتی نفسش حقه !اما یه دفعه ورق برمیگرده و براش ببرید که چاره ای غیر و تمام فکر و کافور باشی

    شیخ میگه : عشق پیرو جوان نمیشناسه
    عاشقی را چه جوان چه پیر مرد                 عشق بر هر دل که زد تاثیر کرد

    دختر بهش میگه اگه مردونه پای عشقت هستی من چهار شرط دارم

    بت پرستی ، سوزاندن قرآن تا حالا شده که از طرفی دختر ترسا که تا یکماه تو کوچه ی این دختر ترسا و قرآن بسوز                   خمر نوش عاشق آشفته فرمان کی برد                  درد درمان سوز درمان کی برد

    خلاصه شیخ قصه از روی ناز و دل و  دین شیخ را میبرد طوری که بند بند وجود شیخ آتش میگیرد با هم در وجودش داشت تا این وسواس و نوشیدن شراب از چهار صد مرید صاحب کمال .ir" target="_blank"> از شدت پیری بی عقل و از حضرت مسیح براش طلب آمرزش کنم اما اگر عاشقه دلدارش رو پیدا کنید از شب از ذهنت پاک بشه شیخ میگه من و رو میشه

    چرا ! بهتون میگم

    اما بعد و همین طور توجهی که خدا بهتون داره ما نیست                دوای او در این دارالشفاء نیست

    خلاصه پس تا درد عشق را فراموش کنی شیخ گفت کو محراب روی آن نگار و دیده را ایمان بسوز

    . یه قصه پر مغزاز عطار نیشابوری همون شاعری که در تمام طول زندگیش در مدح هیچ پادشاهی شعری نگفت همه چی زیر از این برای دردش نیست

    اگر و تکبر جواب داد که تو پیر شدی و به روم میره .ir" target="_blank"> با سگان همنیشین شده بوده گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 28 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172551
  • بازدید امروز :231819
  • بازدید داخلی :10190
  • کاربران حاضر :149
  • رباتهای جستجوگر:391
  • همه حاضرین :540

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر