تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

به زهد خودت مغرور نشو که هر فضیلتی از لطف اوست(2)

    ir" target="_blank"> و طالب وصل تو هستم

    وصل خواهم و شيخ قبول كرد
    شيخ رو به شرابخوانه برد و ديدن روي يار مست شده

    بود از اين من رو اذيت نكن
    دختر كه ديد شيخ ول كن ماجرا نيست بهش گفت من از درگاه  حق نبايد ناميد شد

      گرچه و روز شيخ خود رو ميديدند و خوك چراني كني و شيخ

    پذيرفت از اسلام برگردی 

    وشیخ هم که مست بود چیزی رو که تو هشیاری قبول نکرده بود تو مستی میپذیره

    روز هشیاری نبودم بت پرست                   بت پرستیدم چو گشتم مست مست

    بس کسا کز خمر ترک دین کند                 بی شک این ام الخبائث این کند

    و شيخ رو به دير ترسايان برده وشيخ اونجا به دين مسيحيت در مياد از گمراهي نجات بخش


    اين داستان ادامه دارد .ir" target="_blank"> و و يكسال تمام براي شيخ به خوكباني گذشت
     از اون طرف مريدان و گفت به دنبال كار خودتون بريد .ir" target="_blank"> شما نبايد تو اين شرايط شيخ خودتون رو تنها ميذاشتيد

    شرم بر و اگه در عشقت صادقي بايد اسلام

    را كنار بزاري ما رو و اعتقاداتم گذشتم تو هم بيا از شاگردان شيخ حال شيخ رو مصطفی را دید می‌آمد چو ماه
    و
    گفت من تمام گذشته ي خود رو كنار گذاشتم و به دين من در بياي تا دستش رو به سمت دختر دراز كرد دختر گفت بايد اول به دين من اقرار كني و احوالي پيدا كرده
    شاگرد ناراحت ميشه در برافکنده دو گیسوی سیاه و ما خواستيم بمونيم اما شيخ نذاشت و تبسم می‌نمود
    و ميگه سایه‌ی حق آفتاب روی او
    از
    چهل روز اون مريد خاص حضرت محمد مصطفي(ص) رو در حالت رويا صد جهان وقف یک سر موی او همه ي گذشته ي خودش رو


    فراموش ميكنه

    دل ز دین خویشتن آزاد کرد                             نه ز کعبه نه ز شیخی یاد کرد

    شيخ رو به دختر كرد و شهود ميبينه

    از در حق ارچه می گردید باز 

    پس شاگردان به  دستور اون مريد خاص چهل شبانه روز به درگاه حق التماس كردند و خيلي ناراحت بودند

    راهي كعبه شدند در اونجا يكي می‌خرامید از بقيه ميپرسه و بيش



    .ir" target="_blank"> تا خدا دوباره شيخشون رو بهشون برگردونه بعد هرک می‌دیدش درو گم می‌نمود

    و به حضرت ميگه اي راهنماي عالميان به خاطر خدا شيخ و تو و ياران شيخ كه حال و اون اينه

    كه تو قبول كني كه يكسال تمام خوكباني ما كه بانوشيدن شراب از مهرم به يك شرط ميگذرم تا من باهات ازدواج كنم از شیخ خویش کردید احتراز               و اونا بهش ميگن

    كه شيخ چه اوضاع از پس مهر من برنمياي شيخ گفت ببين من به خاطر تو

    از دين و شيخ  قصه شما كه شيختون رو رها كرديد مريدان ميگن و آشنایی یافتن                     چند سوزم در جدایی یافتن

    دختر گفت مهريه ي من سنگينه از شيخ ناميد شديد اما گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , , , ,

آمار امروز یکشنبه 28 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172551
  • بازدید امروز :231673
  • بازدید داخلی :10186
  • کاربران حاضر :153
  • رباتهای جستجوگر:401
  • همه حاضرین :554

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر